حس مادري!
ياد دارم ز پس ان شب باراني، مادرم ميگفت: تا نشوي مادر حس انرا تو نداني و تو هرگز نتواني فهميد لذت درد وصال اي پسرم
و چه كودكانه پرسيدم من : كه چرا بهشت زير پاي توست؟
ياد دارم كه چقدر او خنديد
سپس او گفت: بهشت هديه اي بود از خدا بر من، وقتي تو را در دل داشتم بهشت در دستانم بود و تو در جانموروزي كه تو چشم به اين دنيا گشودي،بهشت را با تمام بزرگي بر زمين نهادمو تورا عاشقانه در اغوش كشيدم پسرم
اري، براي همين است كه ميگويند:
بهشت زير پاي مادران است
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


حس مادري!
